غلامحسين افضل الملك
مقدمه 20
افضل التواريخ ( فارسي )
و منكوب به ولايات خود نروند . » پس آنگاه داستان تأسيس كارخانهى كبريتسازى و عدم توفيق آن را مذكور داشته ، مىنويسد : « هركس از خارجه كه امتيازى در ايران مىگيرد ، به واسطهى نداشتن پارهيى مطالب ، كارشان اوج نمىگيرد و آخر الامر فاسد مىشود . و اين كارخانجات وقتى در ايران صورت مىگيرد ، كه اول علم آهنگرى و ريختگرى و ماشينسازى در ايران به درجهى كامل رسد : كه اگر ماشين و چرخها و ديگهاى بزرگ هر كارخانهيى فاسد شود ، فورا از آهنگرخانه و ريختگرخانهى ايران بخرند و به كارخانه برند و معطل نشوند . ولى ، چون علم آهنگرى و فلزكارى ايران به درجه كامل نيست ، لهذا ، اسباب و آلات بزرگ هر كارخانه ، از قبيل قندسازى و شيشهگرى و غيره ، كه ضايع شود ، مجبور است كه اداره را تعطيل كند و شش ماه و يك سال معطل شود ؛ كه آن آلات و اسبابى را كه پنج خروار يا كمتر يا بيشتر سنگينى دارد ، از ممالك خارجه بخواهد و به خاك ايران بياورد . آن وقت ، چون در خاك ايران ، در مسافتهاى بعيده راهآهن نيست ، بايد با عرابههاى بزرگ و زور و قوت سيصد عمله و چهارصد عمله از دهات كه مزد مىگيرند ، اين آلت را حركت داده ، در يك روز به قدر يك ميل يا يك ميدان جلو بياورند . و تا اين آلت به تهران رسد ، شش ماه و يك سال طول زمان خواهد داشت ، و در اين مدت اداره تعطيل است . فرضا كه اين آلت رسيد ؛ يك دو ماه كه كار كنند ، آلت ديگر مىشكند كه باز محتاج به آوردن از خارجه هستند . پس ، اول شرطى كه براى احداث كارخانجات بايد منظور شود ، اين است كه : بدوا ، صنعت آهنگرى و فلزكارى بايد در ايران مثل خارجه كامل شود ، تا هر اسبابى كه از كارخانهها معيوب شد ، زود در تهران درست كنند كه محتاج به خارجه نشوند و تعطيل كار را فراهم نكنند . » از همين دست است انتقاد صريح وى بر ميرزا نظام الدين مهندس الممالك وزير معادن . مىنويسد : محاسن « جناب ميرزا نظام الدين را قدرى گفتيم ؛ خوب است كه دوستانه عيب ايشان را هم بگوئيم . ايشان عيبى ندارند ؛ لكن ، من گاهى در عالم خيال خود مىگويم : اين مرد با علم و باكفايت ، چرا كار معادن ايران را ترقى نداده ، و مثل سابق اين كار رونقى ندارد ؟ آهنها و ساير فلزات و بعضى چيزهاى مفيد ، در سنگها و كوهها مانده ؛ چرا آنها را بيرون نمىآورند و منافع آن را براى ديگران مىگذارند ؟ آهنها و ساير فلزات كه در كوههاى مازندران وديعه گذاشته شده است ، به زبان بىزبانى مىگويند : اى وزراى معادن ! اى هنرمندان ايران ! چرا وجود ما را معطل گذاشتهايد و ما را به عرصهى مشهود نمىآوريد ؟ خداوند ما را براى شما حاضر و آماده ساخته است ، و شما در اين زمان به ما از اقارب هستيد . چرا ما را مهمل مىگذاريد كه به اجانب و آيندگان واگذار شويم ؟ جناب مهندس الملك با علم ، چرا به صدراعظم ايران و شخص سلطنت عرض نمىكنند كه : ماشين ريختگرى و اسباب آهنسازى و فلزكارى از فرنگ به ايران بياوريد و در پاى اين كوههاى پر نعمت ايران كار كنيد ؛ فلزات بيرون آوريد ، به فرنگيان بدهيد و در مقابل طلاى پلاتين بگيريد ؟ « از اهل اين زمان كه مأيوسم ؛ اميدوارم كه آيندگان به اين نوشتهى من اعتنايى